گنجور

 
واقف لاهوری

هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی

در مرگ می‌گریزد از ننگ زندگانی

ذوقی نماند دل را با آن دهان شیرین

تنگ شکر نخواهد دلتنگ زندگانی

از بس که در غم یار در دیده‌ها شدم خوار

مرگم نکرد از عار آهنگ زندگانی

نی وصل دل‌فروزی نی هجر سینه‌سوزی

خواهیم مرد روزی از ننگ زندگانی

وصلش همیشه خواهم در هجر می‌پناهم

کاین بوی مرگ دارد و این ننگ زندگانی

لازم شده است ای مرگ بر من دعای جانت

جان مرا رهاندی از ننگ زندگانی

از خاک مال مردن شاید جلا پذیرد

آیینه‌ای که تاراست از زنگ زندگانی

گفتی که از چه واقف در هجر زنده ماندی

بشنو که هجر مرگیست در رنگ زندگانی

 
 
نسکبان اندروید