هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی
در مرگ میگریزد از ننگ زندگانی
ذوقی نماند دل را با آن دهان شیرین
تنگ شکر نخواهد دلتنگ زندگانی
از بس که در غم یار در دیدهها شدم خوار
مرگم نکرد از عار آهنگ زندگانی
نی وصل دلفروزی نی هجر سینهسوزی
خواهیم مرد روزی از ننگ زندگانی
وصلش همیشه خواهم در هجر میپناهم
کاین بوی مرگ دارد و این ننگ زندگانی
لازم شده است ای مرگ بر من دعای جانت
جان مرا رهاندی از ننگ زندگانی
از خاک مال مردن شاید جلا پذیرد
آیینهای که تاراست از زنگ زندگانی
گفتی که از چه واقف در هجر زنده ماندی
بشنو که هجر مرگیست در رنگ زندگانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.