گنجور

 
واقف لاهوری

در سخن‌سازی ز بی‌برگی چه غم داریم ما

سیم و زر مانند نرگس در قلم داریم ما

در طریق عجز از ما کس نیفتاده است پیش

اندرین ره سبقت از نقش قدم داریم ما

تخم امّیدی درین مزرع پریشان کرده‌ایم

از تو چشم ریزش ای ابر کرم داریم ما

آنقدر یادی که زخم کهنهٔ ما نو شود

آرزو زان خامهٔ مشکین رقم داریم ما

قامت ما خم شد از پیری ولی در سر هنوز

همچنان سودای زلف خم به خم داریم ما

لطف با ما هم نمی‌سازد ز بس بی‌طاقتی

خود بده انصاف کی تاب ستم داریم ما

گریه واقف شمع‌سان ما را بود آب حیات

زندگی داریم تا در دیده نم داریم ما

 
 
نامبردگان شاهنامه
بیدل دهلوی

نام خود را تا به رسوایی علَم داریم ما

از ملامت کی به دل یک‌ذره غم داریم ما؟

از قناعت بود ما را دستگاه همتی

چون هما، در ظلّ بال خود کرَم داریم ما

بر امید آن‌که یابیم از دهان او نشان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
نورس دماوندی

از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ما

خنده‌ها بر ابلق اکلیل جم داریم ما

سالکان را کفر و دین پامال راه شوق اوست

کعبه و بتخانه در نقش قدم داریم ما

آفتاب عارض او بس که رنگین جلوه است

[...]

قصاب کاشانی

کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما

چون تو را داریم از دشمن چه غم داریم ما

ما اسیران با گرفتاری ز بس خو کرده‌ایم

هر کجا در خاک دامی نیست رم داریم ما

کم مبادا از سر ما نقش داغ و مد آه

[...]

طغرل احراری

قامتی در زیر بار عشق خم داریم ما

نغمه‌ای از ساز دل بی زیر و بم داریم ما

خاکساری نیست کم از دستگاه اعتبار

بوریای فقر همچون تخت جم داریم ما

ساز بی‌آهنگ ما مطبوع طبع کس نشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه