در سخنسازی ز بیبرگی چه غم داریم ما
سیم و زر مانند نرگس در قلم داریم ما
در طریق عجز از ما کس نیفتاده است پیش
اندرین ره سبقت از نقش قدم داریم ما
تخم امّیدی درین مزرع پریشان کردهایم
از تو چشم ریزش ای ابر کرم داریم ما
آنقدر یادی که زخم کهنهٔ ما نو شود
آرزو زان خامهٔ مشکین رقم داریم ما
قامت ما خم شد از پیری ولی در سر هنوز
همچنان سودای زلف خم به خم داریم ما
لطف با ما هم نمیسازد ز بس بیطاقتی
خود بده انصاف کی تاب ستم داریم ما
گریه واقف شمعسان ما را بود آب حیات
زندگی داریم تا در دیده نم داریم ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نام خود را تا به رسوایی علَم داریم ما
از ملامت کی به دل یکذره غم داریم ما؟
از قناعت بود ما را دستگاه همتی
چون هما، در ظلّ بال خود کرَم داریم ما
بر امید آنکه یابیم از دهان او نشان
[...]
از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ما
خندهها بر ابلق اکلیل جم داریم ما
سالکان را کفر و دین پامال راه شوق اوست
کعبه و بتخانه در نقش قدم داریم ما
آفتاب عارض او بس که رنگین جلوه است
[...]
کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
چون تو را داریم از دشمن چه غم داریم ما
ما اسیران با گرفتاری ز بس خو کردهایم
هر کجا در خاک دامی نیست رم داریم ما
کم مبادا از سر ما نقش داغ و مد آه
[...]
قامتی در زیر بار عشق خم داریم ما
نغمهای از ساز دل بی زیر و بم داریم ما
خاکساری نیست کم از دستگاه اعتبار
بوریای فقر همچون تخت جم داریم ما
ساز بیآهنگ ما مطبوع طبع کس نشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.