گفتم بسی ز درد دل خود حبیب را
نشنید از غرور چه گویم نصیب را
گل گل شکفت شب دلم از ذوق نالهاش
از من هزار عشق رسد عندلیب را
در هجر بیقرارم و در وصل مضطرب
یا رب علاج چیست من ناشکیب را
سیری نصیب گرسِنِه چشمان حرص نیست
هرچند میخوریم ز دنیا فریب را
قمری و سرو دست به دامان او زنند
در باغ اگر گذر فتد آن جامهزیب را
بلبل گرفته خود به قفس ای نسیم باغ
آن سو مرو به شور میاور غریب را
تاب نظارهٔ تو کجا دارد آدمی
پوشیده دار روی ملائکفریب را
واقف خیال قابض ارواح میکنند
خوکردگان درد، محبت طبیب را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.