به چشم مردم بیگانه خانه میخواهی
چه کردهایم که از ما کرانه میخواهی
تو را به آهویی نسبت نمیتوان کردن
که از برای رمیدن بهانه میخواهی
فتادهاست به گلهای این چمن آتش
تو خار و خس ز پی آشیانه میخواهی
نخست جان ودلی سختتر ز سنگ بیار
اگر اقامت آن آستانه میخواهی
بیا که در تن من مشت استخوانی هست
اگر برای خدنگت نشانه میخواهی
مرا که جمله وفا پای بستهٔ مهرم
چرا نمیطلبی و چرا نمیخواهی
چو هیچ شرم حضورم نگه نمیداری
چه سود ازینکه مرا غایبانه میخواهی
چنان مقید اسباب گشتهای دل
که بهر خواب عدم هم فسانه میخواهی
تو را چه حظ ز اسیری که در قفس واقف
فتادهای و همان آب و دانه میخواهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.