گنجور

 
واقف لاهوری

کار من سخت است یاران یاری‌ای

یاری‌ای غم‌خواری‌ای دلداری‌ای

بس که کردم گریه نم در دل نماند

می‌کنم اکنون جگر افشاری‌ای

دل ز خلعت‌خانهٔ جورش رسید

پوشش خنجر جراحت کاری‌ای

پیش روی او بهار از سبزه داد

لاله و گل را خط بیزاری‌ای

نیست بی‌پست و بلندی شهر عشق

هست در دشت جنون همواری‌ای

بوالهوس با من طرف گردیده است

ای جناب عشق جانب‌داری‌ای

سیر کن بیع و شرای عشق و حسن

قیمت صد زاریم بیزاری‌ای

تا شدم از باطن او بی‌خبر

می‌کنم با غیر ظاهر داری‌ای

سجه زان دادم ز کف واقف که شد

رهزن من طرهٔ زر تاری‌ای

 
 
نسکبان اندروید