گنجور

 
واقف لاهوری

خراب و خسته و بیمارم از تو

دلا خون شو که من بیزارم از تو

ببین چشمم چه گل‌ها می‌فشاند

ازان خاری که در دل دارم از تو

چه پرسی خانه آبادان چه پرسی

خراب کوچه و بازارم از تو

جفا برداشتم بسیار و اکنون

درین فکرم که دل بردارم از تو

تو بیتابی و من می‌گریم از درد

مکن واقف که در آزارم از تو

 
 
نامبردگان شاهنامه
نظامی

بسی کوشم که دل بردارم از تو

که بس رونق ندارد کارم از تو

عطار

چوبی تو زندگانی دارم از تو

چرا خون جگر میبارم از تو

اوحدی مراغه‌ای

عنایت‌ها توقع دارم از تو

که هم آشفته و هم زارم از تو

عزیزی پیش من چون جان اگر چه

به چشم خلق گیتی خوارم از تو

ز کار من مشو غافل، که عمریست

[...]

جهان ملک خاتون

ندارم دل که دل بردارم از تو

اگرچه هست بس آزارم از تو

گل وصلت به دست دیگرانست

نصیب آخر چرا شد خارم از تو

عزیز بس کسی بودم نگارا

[...]

فایز

دلا تا چند در آزارم از تو

گهی نالان، گهی بیمارم از تو

تو فایز در جهان بدنام کردی

برو ای دل که من بیزارم از تو

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فایز
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه