گنجور

 
واقف لاهوری

دل ز چشم و ابروی جانانه می‌گوید سخن

گاه از مسجد گه از میخانه می‌گوید سخن

از خیال گردن ساقی و چشم مست او

دل مدام از شیشه و پیمانه می‌گوید سخن

هست نخل و بید پیش اره یکسان همچنان

عشق با هرکس به یک انداز می‌گوید سخن

بیم تیغ ابروش نگذاشت دم در هیچ‌کس

نرگس او همچنان مستانه می‌گوید سخن

این غزل از پرتو صائب به من واقف رسید

از زبان شمع این پروانه می‌گوید سخن

 
 
نامبردگان شاهنامه
صائب

نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن

از زبان شمع این پروانه می گوید سخن

واقف لاهوری

همین شعر » بیت ۵

این غزل از پرتو صائب به من واقف رسید

از زبان شمع این پروانه می‌گوید سخن