مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من
که تا نگریستم هرگز نیاید در کنار من
به یاد شمع رویش پیکرم گر این چنین کاهد
شود خاکستر پروانه صد ره جامهدار من
ازین شادی که گرمی میکند با او تب شوقت
نگنجد برقسان در پوست نبض بیقرار من
تو خوش در خواب میباشی بپرس از شمع احوالم
که او دارد خبر از دیدهٔ شب زندهدار من
نه امروز است از زلف توام آشفته اطواری
که بودم طفل و با مشق پریشان بود کار من
به روز پاس من از چشم جانان چشم آن دارم
که گردد عذرخواه مستی دنبالهدار من
چنان در خاک بردم آرزوی شمع رخساری
که برگ گل پر پروانه گردد بر مزار من
پریشان حالیم زلف تو را باور نمیآید
مگر روزی که سنبل سبز گردد بر مزار من
بگو واقف چهسان خوابم که شب تا صبح میباشد
سر غم در کنار دل سر دل در کنار من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.