مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من
که تا نگریستم هرگز نیاید در کنار من
به یاد شمع رویش پیکرم گر این چنین کاهد
شود خاکستر پروانه صد ره جامهدار من
ازین شادی که گرمی میکند با او تب شوقت
نگنجد برقسان در پوست نبض بیقرار من
تو خوش در خواب میباشی بپرس از شمع احوالم
که او دارد خبر از دیدهٔ شب زندهدار من
نه امروز است از زلف توام آشفته اطواری
که بودم طفل و با مشق پریشان بود کار من
به روز پاس من از چشم جانان چشم آن دارم
که گردد عذرخواه مستی دنبالهدار من
چنان در خاک بردم آرزوی شمع رخساری
که برگ گل پر پروانه گردد بر مزار من
پریشان حالیم زلف تو را باور نمیآید
مگر روزی که سنبل سبز گردد بر مزار من
بگو واقف چهسان خوابم که شب تا صبح میباشد
سر غم در کنار دل سر دل در کنار من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.