گنجور

 
واقف لاهوری

اگر رسواست ور شیدا دل من

مرا بگذار چندی با دل من

سری دارد به سرو قامت او

قیامت می‌کند برپا دل من

بزن بر آتشم امروز آبی

که خواهد سوخت تا فردا دل من

همه کس دل گرفته از برت رفت

نماند اکنون برت الا دل من

به کوی دلبران غوغاست واقف

ولیکن هست سر غوغا دل من

 
 
نامبردگان شاهنامه
حزین لاهیجی

نهانی کرده ای یغما، دل من

کجا بردی؟ چه کردی با دل من؟

گرانبار تغافلها نگاهت

سبکدوش تمناها، دل من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه