از سحرسازی نگه نازنینی من
آخر غزاله شد دل وحشت قرین من
آن دم که همچو لاله بر آرم سر از کفن
داغ محبت تو بود بر جبین من
جز ناوکی کزان بت موزون او رسد
برجسته مصرعی نشود دلنشین من
گر داشتی محیط محبت کنارهای
پنهان نماند از نظر دوربین من
دستم اگر به دامن دشت جنون رسد
چون گردباد رقص کند آستین من
در آشیانه بر سر آتش نشستهام
شاید نشسته است کسی در کمین من
طوفان نوح تازه شد از آب دیدهام
از خاطر تو شسته نشد گرد کین من
من گرچه رفتم از در او لیک چون نگین
گردید نقش جبه من جانشین من
این طالعم کجاست که تیر توام رسد
ابروکمان من منشین در کمین من
عمریست واقف از سر کوی تورخت بست
گاهی نگفتی آه کجا شد حزین من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کید حسود اگر به مثل کوه آهنست
بگدازد از مهابت چین جبین من
ور خبث جهل پرور او سحر سامریست
عاجز شود ز معجز رای رزین من
ثعبان سحر خبث اعادیست کلک نظم
[...]
گفتم که چیست راهزن عقل و دین من
گفتا که چین زلف و خط عنبرین من
گفتم که الامان ز دم آتشین من
گفتا که الحذر ز دل آهنین من
گفتم که طرف دامن دولت به دست کیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.