سرو روان من گذر افکن به سوی من
تا آب رفته باز بیاید به جوی من
در کوش عشق ریخت نخست آبروی من
اول شکست خورده درین ره سبوی من
میترسمت که خانهٔ تمکین کنی خراب
چون سیل کوچهگرد مشو تندخوی من
مانند شیشهام همه سامان گریه است
گر آب ور شراب کنی در گلوی من
از بس که خویش را نشناسم ز دوریت
آیینه وا کند در حیرت به روی من
خونخواریش ببین که دل او نخورده آب
تا جوی خون نکرد روان جنگجوی من
واقف به روی کار چه رنگ آورم به حشر
گردد مگر ز شرم گنه سرخروی من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.