سیاهی کرده جا در دیدهٔ من
که شد چشمم ازو چون سرمه روشن
دگر گم شد دل دیوانهٔ من
سراغش میکنم گلخن به گلخن
ز تیغ او که باشد زندگیبخش
اگر گردن کشم خونم به گردن
شود مژگان او گر کار فرما
توانم کوه را کندن به سوزن
ازان چاک گریبان چشم بد دور
که گلها راست سرمشق شگفتن
ز چشمش سرمه چون دید التفاتی
فرامش کرد سختیهای هاون
ز من آموخت این آهنگ ورنه
چه میدانست بلبل طرز شیون
بهسان شمع در شبهای تاریک
سواد گریه را کردیم روشن
مده می زاهد افسرده دل را
چه ریزی در چراغ مرده روغن
مرا در آستین دستی است واقف
که نشناسد گریبان را ز دامن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگه کن آب و یخ در آبگینه
فروزان هر سه همچون شمع روشن
گدازیده یکی دو تا فسرده
بیک لون این سه گوهر بین ملون
غریبی می چه خواهد یارب از من؟
که با من روز و شب بسته است دامن
غریبی دوستی با من گرفتهاست
مرا از دوستی گشتهاست دشمن
ز دشمن رست هر کو جست لیکن
[...]
شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن
بکردار زنی زنگی که هرشب
بزاید کودکی بلغاری آن زن
کنون شویش بمرد و گشت فرتوت
[...]
همیدون شخّهای کوه قارن
به چشمش همچنان آید که گلشن
ز مویش خانه گردد سنبلستان
ز رویش بوستان گردد شبستان
چو مشگین زلف پیش باد دارد
شود زو باغ و بستان سنبلستان
سپاه مهر او بر من بتازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.