گنجور

 
واقف لاهوری

چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن

خط پشت لبش دیدن به روی سبزه غلطیدن

طواف شمع و گل ارزانی پروانه و بلبل

من و گرد تو گردیدن من و گرد تو گردیدن

به زور خنده چون گل چاک می‌گردد گریبانت

چه لازم سرو من زین‌سان قبای تنگ پوشیدن

دران محفل که حرف از نکهت پیراهنش باشد

نیارد عطر آنجا دم‌زدن از بیم بالیدن

مرا در مکتب عشقت چو بنشاندند در طفلی

قلم از نی نمودم از برای مشق نالیدن

من از نادیدنت بر بستر بیماری افتادم

به حال گشته‌ام جانا که می‌باید مرا دیدن

ز بی‌دردی نپرسیدی من بیمار را روزی

چه خواهی گفت آن روزی که خواهند از تو پرسیدن

مگو ز پیچ و تابت با دلم کاری نمی‌آید

دران فولاد خواهم ریشه چون جوهر دوانیدن

اگر دوران کم فرصت دهد فرصت هوس دارم

به گرد نقطهٔ خال تو چون پرگار گردیدن

اگر سودا نداری بگذر این زلف از میان او

نباید این‌قدرها بر سر یک موی پیچیدن

به من گفتی که روزی پوست خواهم کندنت واقف

ازین شادی مرا دشوار شد در پوست گنجیدن

 
 
نامبردگان شاهنامه
همام تبریزی

ملامت می‌کند دشمن مرا در عشق ورزیدن

به چشم عاشقان باید جمال شاهدان دیدن

نگردانند بدگویان مرا دور از نکورویان

به آواز سگان نتوان ز کوی دوست گردیدن

میان خلق می‌باید که عاشق راز نگشاید

[...]

امیرخسرو دهلوی

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟

اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست از شوخی

به هنگام خرامش خویش را صد جای دزدیدن؟

دلی کو عاشق شمعی بود سوزد چو پروانه

[...]

ناصر بجه‌ای

من آوردم در این عالم طریق عشق ورزیدن

به گرد کوی مهرویان چو گرد کعبه گردیدن

ملامت می‌کند عقلم که پیوند از بتان بگسل

به شمشیر اجل نتوان مرا زاین قوم ببریدن

غذای عاشقان چبود غم عشق بتان خوردن

[...]

کمال خجندی

نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن

نمی آید ز من کاری بغیر از باده نوشیدن

اگرچه دیدن خوبان همه عین بلا باشد

به هر صورت که می بینیم دیدن به ز نادیدن

دل و دین را ز درویشی ببخشیدم به درویشی

[...]

صائب

میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

ازان رخسار در ایام خط گل می توان چیدن

گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستم

که دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن

جواهر سرمه بینش بود ارباب دولت را

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه