چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن
خط پشت لبش دیدن به روی سبزه غلطیدن
طواف شمع و گل ارزانی پروانه و بلبل
من و گرد تو گردیدن من و گرد تو گردیدن
به زور خنده چون گل چاک میگردد گریبانت
چه لازم سرو من زینسان قبای تنگ پوشیدن
دران محفل که حرف از نکهت پیراهنش باشد
نیارد عطر آنجا دمزدن از بیم بالیدن
مرا در مکتب عشقت چو بنشاندند در طفلی
قلم از نی نمودم از برای مشق نالیدن
من از نادیدنت بر بستر بیماری افتادم
به حال گشتهام جانا که میباید مرا دیدن
ز بیدردی نپرسیدی من بیمار را روزی
چه خواهی گفت آن روزی که خواهند از تو پرسیدن
مگو ز پیچ و تابت با دلم کاری نمیآید
دران فولاد خواهم ریشه چون جوهر دوانیدن
اگر دوران کم فرصت دهد فرصت هوس دارم
به گرد نقطهٔ خال تو چون پرگار گردیدن
اگر سودا نداری بگذر این زلف از میان او
نباید اینقدرها بر سر یک موی پیچیدن
به من گفتی که روزی پوست خواهم کندنت واقف
ازین شادی مرا دشوار شد در پوست گنجیدن