تا به کی از ستمش آه کنم
به که تفویض الیالله کنم
منعم از شکوهٔ آن زلف مکن
قصهای نیست که کوتاه کنم
به سفر میروی ای سرو روان
باش تا جان به تو همراه کنم
رخصت از یار ندارم ورنه
پیش او گریهٔ دلخواه کنم
خواجه گو راه به درونم بدهد
بندهام خدمت درگاه کنم
من که در محفل او راهم نیست
چه کنم تا به دلش راه کنم
کاهش دل چو نویسم سویش
نامه انشا به پر کاه کنم
هست آه سحر و گریهٔ شام
آنچه واقف گه و بیگاه کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.