گنجور

 
واقف لاهوری

گشتم دو تا ز درد به یکتایی‌ات قسم

شد زهر زندگی به شکرخایی‌ات قسم

ناشسته روست آیینه با او طرف‌شدن

هرگز نزیبد از تو به زیبایی‌ات قسم

شد تازه جانم از قفس دلنواز تو

ای دل بنال خوش به دم نایی‌ات قسم

ای عشق از برای خدا رو ز ما متاب

ما بندهٔ توایم به آقایی‌ات قسم

جانی به من ببخش ز لب مردهٔ توام

جان تو را قسم به مسیحایی‌ات قسم

بر من که در غم تو شدم پیر و ناتوان

رحمی کن ای جوان به توانایی‌ات قسم

...

پنهان نمانده‌ایم به پیدایی‌ات قسم

ای آب تیغ یار ندانم چه عنصری

آب بقا خورد به گوارایی‌ات قسم

پنهان مدار والهٔ گیسوی کیستی

واقف تو را به این سر رسوایی‌ات قسم

 
 
نسکبان اندروید