گنجور

 
واقف لاهوری

شکوه‌ها کز روزگار ناموافق می‌کنم

خوب اگر فهمی ز یار ناموافق می‌کنم

سبحه گردانم به آن دستی که ساغر می‌کشم

من به یک دست این دو کار ناموافق می‌کنم

فصل گل آمد ز من شور جنونی گل نکرد

خاک بر سر زین بهار ناموافق می‌کنم

گشت بد آب و هوای کویش ز اشک و آه غیر

خیر باد این دیار ناموافق می‌کنم

زلف از دستم کشیدی روی گرداندی ز من

شکوه از لیل و نهار ناموافق می‌کنم

مشت خونم از حنا واقف ندارد پای کم

می‌روم نذر نگار ناموافق می‌کنم

 
 
نسکبان اندروید