مگْذر ای سیل شتابان ز در خانهٔ ما
نفسی راست توان کرد به ویرانهٔ ما
شوکت عشق نبوده است چنین مجنون را
یک قشون طفل بود لشکر دیوانهٔ ما
گرچه ابنای زمان طفل مزاجاند ولی
هیچکس گوش نینداخت به افسانهٔ ما
نیست در مشرب وحدت گذر موج دویی
چون حباب است یکی شیشه و پیمانهٔ ما
کار ما عشق رسانید به جایی که شود
نبض بیمار رگ خواب ز افسانهٔ ما
آه از خشکی طالع که درین فصل بهار
سیل تشریف نیاورد به ویرانهٔ ما
اضطراب دل ما برد ز کونین آرام
دو جهان است تو گویی پر پروانهٔ ما
گر نه زد دست کسی دوش به زلفش واقف
درد میکرد چرا شب همه شب شانهٔ ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.