یک شب اگر به خلوت راز آورم تو را
با صد نیاز بر سر ناز آورم تو را
ای بیوفا تو همسفر عمر رفتهای
زانسان نرفتهای تو که باز آورم تو را
گر با تو از حقیقت حسنت خبر کنم
بیخود بهسوی آینهساز آورم تو را
ناگه فتادهام من وحشی به دام تو
سر ده مرا که در تگوتاز آورم تو را
ویران نموده غمکده، مسجد بنا کنم
وانگه دعا کنم به نماز آورم تو را
تا کی دلا تو در سر زلفش روی و من
تا کی ز راه دور و دراز آورم تو را
ای دل به گیرِ پنجهٔ مژگانش آمدی
بیرون چهسان ز چنگل باز آورم تو را
واقف کنم به کار تو این نالههای گرم
گو سنگ و آهنی به گداز آورم تو را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.