دید تا ثابتقدم بر جادهٔ سودا مرا
برندارد یک نفس زنجیر سر از پا مرا
بیتو ای نور نظر با آنکه شمع افروختم
خانه تاریک است همچون چشم نابینا مرا
حیف تیغ این جفاجویان دم آبم نزد
شوربختی تشنهلب میدارد از دریا مرا
گشت از تدبیر افزون وحشتِ دیوانهام
بخت بد بین موج شد زنجیر و برد از جا مرا
شکر فیض چشمهسار فقر چون گویم کزان
خوردهام آبی که دل شد سرد از دنیا مرا
گرد راهم را نشاند از گریهٔ شادی غزال
شوخی چشم که کرد آوارهٔ صحرا مرا
طاقت خودداریام از ناتوانیها گذشت
گر پرد چشمم برد همچون شرار از جا مرا
سخت میلرزم به خود واقف از ین سنگیندلان
طبع نازک در خطر انداخت چون مینا مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام را
بر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیم
بشکنیم اندر زمانه گردش ایام را
جان و دل در جام کن تا جان به جام اندر نهیم
[...]
ساقیا پیش آر باز آن آب آتشفام را
جامگردان کن ببر غمهای بیانجام را
زآنکه ایام نشاط و عشرت و شادی شده است
بد بود بیهوده ضایع کردن این ایام را
مجلسی درساز در بستان و هر سویی نشان
[...]
ساقیا وقتِ صبوح آمد بیار آن جام را
میپرستانیم درده بادهٔ گلفام را
زاهدان را چون ز منظوری نهانی چاره نیست
پس نشاید عیبکردن رندِ دُردآشام را
احتراز از عشق میکردم ولی بیحاصل است
[...]
من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد
بر مراد خویش یابم گردش ایام را
رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من
[...]
یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام را
عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را
جام می بر دست من نه، نام نیک از من مجوی
نیکنامی خود چه کار آید من بدنام را؟
ساقیا، جام و قدح را صبح و شام از کف منه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.