ز وصل آن گلاندام است تا بیبهره آغوشم
بود پشتارهای چون خارپشت از خار بر دوشم
به دشواری رود از سنگ نقش آثار طالع بین
که آن بیمهر من یکبار کرد از دل فراموشم
تو بنویسی به کس مکتوب لیک از بدگمانیها
چو برخیزد کبوتر از لب بامش برد هوشم
نمیسازد به دامن پای من از هرزهگردیها
ز دستش میکند آخر گریبان چاک پاپوشم
به شکر اینکه گفت آن غنچه لب واقف به من حرفی
عجب نبود اگر چون گل زبانها روید از گوشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.