فتاده است به اطفال اشک کار مرا
نماند کار به ابنای روزگار مرا
وصیت است ز مجنون به من که بعد وفات
نهال بید نشانید بر مزار مرا
کسی به رنگ سرشکم ز خاک برنگرفت
چنین فکند ز چشم تو روزگار مرا
چرا ز مردم بیگانه شکوه پردازم
به آب داده همین چشم اشکبار مرا
کشد مصور اگر صورتم روم از جا
به ضعف بس که کشیده است بی تو کار مرا
هزار زخم توانم ز تیغ او برداشت
اگرچه گل به سر از ضعف گشته بار مرا
ز شکّر لب او کام گیرم و گویم
ز زهر چشم الهی نگاهدار مرا
فراغعیش تر از من کسی به عالم نیست
کشیده تا غم او تنگ در کنار مرا
بَرَد ز کوی تو همچو غبار بیرونم
نسیم یافته از بس که خاکسار مرا
غبار گشتم و از جای خود نمیخیزم
چنین نشانده به راه تو، انتظار مرا
ز بس گریستم از شوق نوخطان واقف
دمیده سبزه ز دامن چو کوهسار مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.