ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار میبستم
به خون دیده نقش خویش بر دیوار میبستم
سری با خودنماییها ندارم ورنه همچون گل
دل صدپاره را بر گوشهٔ دستار میبستم
مرا امید بهبودی دل بیمار اگر بودی
برای او هزاران نسخه چون عطار میبستم
ندانستم که خواهد شد گرفتار بلا آن هم
من آن روزی که دل در طرهٔ طرار میبستم
ز بیفهمان این محفل به فریادم اگر یک کس
زبان حال فهمیدی لب از گفتار میبستم
رسیدی گر به باغ عیش بر گلدستهای دستم
به دشت غم چرا پشتارهای خار میبستم
کجا رفت آنکه میکردم تلافی از نمک شبها
اگر روزانه مرهم بر دل افگار میبستم
ز یارم نیست امید نوازش ورنه من واقف
به بزمش خویش را بر ساز همچون تار میبستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.