چرا در گریه آوردی چو من آزردهجانی را
خراب از سیل کردی خانه آبادان! جهانی را
ندانم کز صف مژگان خوبان رو بگردانم
توانم سرخ کرد از خون خود نوک سنانی را
ز سوزم رونقی در خاندان عشق پیدا شد
چراغ داغم آخر کرد روشن دودمانی را
خدنگ غمزهاش خوردم، پرید از من چنان هوشم
که میگیرم به دعوی هر زمان ابروکمانی را
درین فکرم که رنگینقصهٔ خود را کنم انشاء
به خون دل نویسم سرخی هر داستانی را
نظیری گفت، چون آن شوخ آمد بر سرم واقف
«کجا بودی که امشب سوختی آزدهجانی را»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.