گریبان گر به قدر حسرت دل چاک میکردم
ز اشک رحم دامان فلک نمناک میکردم
شب از ذوق وصال یار از دست آنچنان رفتم
که چشم خونفشان از دامن او پاک میکردم
به حمدالله که از اقبال وصلت شکر شد آخر
شکایتها که من از گردش افلاک میکردم
کنون نتوانم از بیم تو دم زد ای خوشاروزی
که از دست تو بیباکانه بر سر خاک میکردم
شکارم کرد و رفت آن ترک و من در خاک خون واقف
به صد حسرت نگاهی جانب فتراک میکردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.