گریبان گر به قدر حسرت دل چاک میکردم
ز اشک رحم دامان فلک نمناک میکردم
شب از ذوق وصال یار از دست آنچنان رفتم
که چشم خونفشان از دامن او پاک میکردم
به حمدالله که از اقبال وصلت شکر شد آخر
شکایتها که من از گردش افلاک میکردم
کنون نتوانم از بیم تو دم زد ای خوشاروزی
که از دست تو بیباکانه بر سر خاک میکردم
شکارم کرد و رفت آن ترک و من در خاک خون واقف
به صد حسرت نگاهی جانب فتراک میکردم