از کوی یار خاک به سر کرده میروم
وز سر هوای عشق به در کرده میروم
پیش آمده است راه جگرخوار دوریم
برگ سفر ز لخت جگر کرده میروم
ای خواجه چند جور و جفا میتوان کشید
دانسته باش بنده خبرکرده میروم
از من مشو ملول کزین انجمن چو شمع
من هم شبی به گریه سحر کرده میروم
افکندیم ز چشم نمیایستم کنون
مانند اشک پای ز سر کرده میروم
از من مپوش چهره که من با غلو شوق
بر عارض تو یک دو نظرکرده میروم
دشمن چو تیغ قهر به سر میزند مرا
از لطف دوست قطع نظر کرده میروم
خالی و خشک رفتن ازین در نمیتوان
واقف به خون دل مژه تر کرده میروم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.