نه من وصل و نه هجران میپرستم
محبت هرچه گفت آن میپرستم
به بستر دیگران را گل بیفشان
که من خار مغیلان میپرستم
مرا با غنچه و گل نیست کاری
من آن سوفار و پیکان میپرستم
من آن دیوانهٔ پیرم درین دیر
که چون بت سنگ طفلان میپرستم
برهمن میپرستد گرچه بت را
تو را من زان دوچندان میپرستم
به جرم دوستی جانم برآورد
هنوز آن دشمن جان میپرستم
به زاهد میوهٔ فردوس روزی
من آن سیب زنخدان میپرستم
ز من شادی پرستیدن چه امکان
غمی را از دل و جان میپرستم
غمت ای شوخ مهمان فضول است
فضولیهای مهمان میپرستم
به پیش ما ز آزادی مزن حرف
که من زنجیر و زندان میپرستم
به عقل خانه آبادم چه نسبت
که عشق خانه ویران میپرستم
غزالان را به یاد چشم شوخت
بیابان در بیابان میپرستم
مرا با سرمه نبود اعتقادی
غبار کوی جانان میپرستم
به حمدالله که من با خاطر جمع
سر زلف پریشان میپرستم
من آن مرغم که از ذوق اسیری
قفس را چون گلستان میپرستم
تو را آنی است کان با هیچکس نیست
تو را من از پی آن میپرستم
مرید دردم و درد است پیرم
چو بیدردان نه درمان میپرستم
خرابیهای دل را دوست دارم
برای کنج ویران میپرستم
نمکدان گشت داغ شوربختم
همان لبهای خندان میپرستم
من آن جان مجسم را درین دیر
به رغم تنپرستان میپرستم
درون خانه راهم نیست واقف
در و دیوار جانان میپرستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.