به اشک و آه و درد و غم جدا از یار میسازم
ندارم چارهای ناپار با این چار میسازم
بلاهایی که من در عاشقی بهر تو میبینم
اگر گویم ز معشوقی تو را بیزار میسازم
عیار دردمندیهای یاران تا شود ظاهر
دگر خود را به رسم امتحان بیمار میسازم
امانم گر دهد صیاد از رنگیننواییها
قفس بر همدمان در هفتهای گلزار میسازم
شب از درد تغافلهای او چون سر کنم زاری
ز شور گریه بخت خفته را بیدار میسازم
ندارم غمگساری تا بگویم درد تنهایی
به کنج بیکسی با صورت دیوار میسازم
سلیم افتاد واقف بس که طبعم از صفای دل
چو آیینه به هر صورت که افتد کار میسازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.