بهجز جور و جفا از دلربای خود نمیبینم
جز این تأثیر در مهر و وفای خود نمیبینم
مگر اندیشه مسکین از شب خون غمت دارد
که من از چند شب دل را به جای خود نمیبینم
بیا ای گریه همچون سیل رفت و روب کن باری
که غیر از گرد کلفت در سرای خود نمیبینم
ز طوفان سرشکم شور افتاده است در عالم
به هر سو بنگرم جز ماجرای خود نمیبینم
دو روزی شد که ننوازی به دشنامم ازان لبها
به قربانت قصوری در دعای خود نمیبینم
شتابان میروم زانسان به سوی وادی مجنون
که چون سیلاب واقف پیش پای خود نمیبینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.