از وصل دلبر دل برگرفتم
خود را به یادش در بر گرفتم
گفتی به داغم میسوز چون شمع
فرمان نازت از سر گرفتم
این بار شاید سودی ببینم
سودا به زلفش از سر گرفتم
چشم پرآبم سودی نبخشید
از آتش دل تا در گرفتم
یار آمد از در بهر نثارش
از گریه مشتی گوهر گرفتم
رفتم پی دل ای وای بر من
دیوانهای را رهبر گرفتم
دنیا و عقبی از دست دادم
ساغر از دست ساقی گرفتم
واقف نشستم در گوشهٔ دل
هر دو جهان را محشر گرفتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.