با غیر سری داری و گویی که ندارم
پنهان نظری داری و گویی که ندارم
ای خانهبرانداز به سر کوچهٔ اغیار
شبها گذری داری و گویی که ندارم
ما را دهنی تلخ پر از زهر تو بیرحم
تنگ شکری داری و گویی که ندارم
از عشوهٔ پنهان پی غارتگری دل
با خود حشری داری و گویی که ندارم
من چون نزنم دست ز حسرت به سر خویش
جانان کمری داری و گویی که ندارم
از راز نهان تو خبریافته واقف
دل با دگری داری و گویی که ندارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.