گنجور

 
واقف لاهوری

با غیر سری داری و گویی که ندارم

پنهان نظری داری و گویی که ندارم

ای خانه‌برانداز به سر کوچهٔ اغیار

شب‌ها گذری داری و گویی که ندارم

ما را دهنی تلخ پر از زهر تو بی‌رحم

تنگ شکری داری و گویی که ندارم

از عشوهٔ پنهان پی غارت‌گری دل

با خود حشری داری و گویی که ندارم

من چون نزنم دست ز حسرت به سر خویش

جانان کمری داری و گویی که ندارم

از راز نهان تو خبریافته واقف

دل با دگری داری و گویی که ندارم

 
 
نسکبان اندروید