دل بیتاب وصل سیم تن جانانهای دارم
ز شوق او تپیدنهای سیمابانهای دارم
سیاحت کردهام ملک جنون چندان که بایستی
به دامن ذرهٔ گردی ز هر ویرانهای دارم
دل صد چاک با چندین زبان این حرف میگوید
که افتد گر قبول طرهاش من شانهای دارم
نه از خود سرفراز منصب عشقم درین محفل
به مهر شمع خود در سوختن پروانهای دارم
متاع دین و دانش بر سر هم در دل افتاده است
ز چشم یار چشم غارت ترکانهای دارم
به شوق جلوهات آیینهسان پرداختم دل را
بیا روزی ز روی لطف من همخانهای دارم
سراپا شور عشقم بر لبم انگشت نتوان زد
نمک در پردههای خواب هر افسانهای دارم
من از دمسردی دوران ندارم بیم افسردن
به پهلو چون دل پر داغ آتشخانهای دارم
زدم گر دست در زنجیر زلف او مشو بر هم
تو میدانی که من واقف دل دیوانهای دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
..............................
..............................انهای دارم
مخندید ای حریفان گر شمردم از شما خود را
نیم گر مست، باری گریه مستانهای دارم
ز چنگ من صبا زلفش نگیرد چون به آسانی؟
[...]
دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم
ز شمع قامتی آتش بجان پروانهای دارم
خرابآباد عالم را منم آن جعد سرگشته
که هر روز آشیان در گوشه ویرانهای دارم
چه کوشم از پی روزی به من خواهد رسید آخر
[...]
خراباتینژادم دلق شیادانهای دارم
صراحی در بغل، در آستین پیمانهای دارم
به ناقصفطرتان بخشیدهام دنیا و عقبا را
گدای کوی عشقم همت مردانهای دارم
ز جانان میگریزم، شور استغنا تماشا کن
[...]
چو بلبل از خس و خار چمن کاشانهای دارم
برای برق حسن گل عجایبخانهای دارم
نه در شهر است آرامش نه در صحراست تمکینش
نمیدانم چه سازم خاطر دیوانهای دارم
تو مشغولی به خویش ای زاهد و من فارغم از خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.