شکوهها از یار در دل میبرم
از گل صدخار در دل میبرم
حرفهای گفتنی ناگفته ماند
میروم ناچار در دل میبرم
کی توان گل کرد خاک کوی او
گریههای زار در دل میبرم
گفتم ارنی لنترانی گفت یار
حسرت دیدار در دل میبرم
خوشهای زین خرمنم حاصل نشد
غصه صد خروار در دل میبرم
خان و مان خلق نتوان سوختن
آه آتش بار در دل میبرم
واقف از کمالتفاتیهای یار
شکوهٔ بسیار در دل میبرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.