گنجور

 
واقف لاهوری

اشک خونین‌جگری می‌خواهم

آه آتش اثری می‌خواهم

من اگر مشت زری می‌خواهم

از پی سیم‌بری می‌خواهم

در مزاجم رگ سودای هست

زان مژه نیشتری می‌خواهم

نشنوم تا سخن بی‌دردان

از خدا گوش کری می‌خواهم

تا به داد لب خشکم برسد

به دعا چشم تری می‌خواهم

بوسه‌ای ده که بسی بی‌ذوقم

تلخ‌کامم شکری می‌خواهم

نازک افتاد مزاجم در عشق

دلبری مو کمری می‌خواهم

نیستم قابل فیض صیاد

لایق دام پری می‌خواهم

آرزومند شهادت چه شوم

درخورد تیغ سری می‌خواهم

ز آتش وادی ایمن واقف

همچو موسی شرری می‌خواهم

 
 
نسکبان اندروید