در آغاز محبت از جفای دلستان مردم
وفاداری نکرده وای عمرم نوجوان مردم
اگر گل بر سر خاکم بریزی غنچه میگردد
ز بس دل تنگ از یاد دهان دلبران مردم
ز کس حرف پریشانحالی گلزار نشنیدم
هزاران شکر ایزد در قفس پیش از خزان مردم
به امیدی که سازد تازه بوی گل دماغم را
به گلگشت چمن رفتم ز شور بلبلان مردم
به جای گریه مردم را به حالم خنده میآمد
که بهر کسب شادی بیتو خوردم زغفران مردم
رفیقان گرم بگذشتند و من از داغ مهجوری
درین وادی چو آن آتش که ماند از کاروان مردم
شنیدم تا صفیر همنوایان در قفس واقف
ز محرومی من بیبال و پر در آشیان مردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.