گنجور

 
واقف لاهوری

ز کوی او سفر کردیم و رفتیم

ز خوی او حذر کردیم و رفتیم

ز بیم دور باش غمزه از دور

به روی او نظر کردیم و رفتیم

تو با اغیار بنشین ما ز زغیرت

وداع خیر و شر کردیم و رفتیم

به خود زهر جدایی را به ناچار

گوارا چون شکر کردیم و رفتیم

عزیزان عشق خواری آورد بار

شما را باخبر کردیم و رفتیم

جگرخوار است راه عشق لیکن

درین راه ما جگر کردیم و رفتیم

لب خشکیده را در وادی عشق

به آب دیده تر کردیم و رفتیم

نسیم‌آسا سبک‌روحم ازان کوی

طواف بام و در کردیم و رفتیم

شکایت بود طولانی چو زلفش

حکایت مختصر کردیم و رفتیم

دم تیغ است اگر این راه ما نیز

ز خود قطع نظر کردیم و رفتیم

سفر کردیم از کویش به هر گام

کف خاکی به‌سر کردیم و رفتیم

گذشتیم از سر زلف سیاهت

ز سر سودا به‌در کردیم و رفتیم

بسوز و گریه در بزمش من و شمع

شبی با هم سحر کردیم و رفتیم

بپا رفتن در آنجا از ادب نیست

به کویش پا ز سر کردیم و رفتیم

چو واقف راه باریک عدم را

خیال آن کمر کردیم و رفتیم

 
 
نسکبان اندروید