ز کوی او سفر کردیم و رفتیم
ز خوی او حذر کردیم و رفتیم
ز بیم دور باش غمزه از دور
به روی او نظر کردیم و رفتیم
تو با اغیار بنشین ما ز زغیرت
وداع خیر و شر کردیم و رفتیم
به خود زهر جدایی را به ناچار
گوارا چون شکر کردیم و رفتیم
عزیزان عشق خواری آورد بار
شما را باخبر کردیم و رفتیم
جگرخوار است راه عشق لیکن
درین راه ما جگر کردیم و رفتیم
لب خشکیده را در وادی عشق
به آب دیده تر کردیم و رفتیم
نسیمآسا سبکروحم ازان کوی
طواف بام و در کردیم و رفتیم
شکایت بود طولانی چو زلفش
حکایت مختصر کردیم و رفتیم
دم تیغ است اگر این راه ما نیز
ز خود قطع نظر کردیم و رفتیم
سفر کردیم از کویش به هر گام
کف خاکی بهسر کردیم و رفتیم
گذشتیم از سر زلف سیاهت
ز سر سودا بهدر کردیم و رفتیم
بسوز و گریه در بزمش من و شمع
شبی با هم سحر کردیم و رفتیم
بپا رفتن در آنجا از ادب نیست
به کویش پا ز سر کردیم و رفتیم
چو واقف راه باریک عدم را
خیال آن کمر کردیم و رفتیم