به اشک شام و به آه سحر چه چاره کنم
دلست باعث این دردسر چه چاره کنم
ز گریه در غم دل ای که میکنی منعم
بگو به جوشش خون جگر چه چاره کنم
بسان آیینه وقف تو کردهام خانه
گر از غرور نیایی ز در چه چاره کنم
ز دست آن مژه خون میشوم علاجی نیست
شکست در رگ جان نیشتر چه چاره کنم
ز گریهام جگرخاره آب میگردد
نمیکند به دل او اثر چه چاره کنم
ز پا فتادم و او بر سرم نمیآید
وگرنه عمر من آمد به سر چه چاره کنم
مرا دماغ نماندست و طبع نازک او
شکایت ار نکنم مختصر چه چاره کنم
دگر ز عشق شدم خوار در وطن واقف
اگر سفر نگزینم دگر چه چاره کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.