آزرده ز کوی یار رفتم
یعنی به دل فگار رفتم
باز آمدنم دگر محال است
رفتم چو ازین دیار رفتم
چون ابر بهار زین گلستان
با دیدهٔ اشکبار رفتم
تا چشم بههم زدم درین راه
از خود همچون شرار رفتم
آوارهٔ هر دیار گشتم
زان دم که ز یاد یار رفتم
از وصل چه حالصم که امشب
او آمد و من ز کار رفتم
صحرا صحرا به یادت از خویش
در قافلهٔ بهار رفتم
چندان رفتم به جستوجویش
کز خاطر روزگار رفتم
دلسوختهای چو خود ندیدم
صدبار به لالهزار رفتم
در راه طلب ز اشک خونین
واقف گلگون سوار رفتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.