نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلم
کرده پیدا اضطراب عشق پنداری دلم
فصل گل آمد که تا از یاد ایام وصال
سر کند در سینه چون مرغ قفس زاری دلم
نام شمع و گل به پیش من مبر ای همنشین
داغ گردیدست از خوبان بازاری دلم
ظاهراً زنجیر زلفی بهر من آماده شد
در بر من میزند فال گرفتاری دلم
با غم هجران نگردید است رو با رو هنوز
غائبانه میزند لاف جگرداری دلم
بخیه و مرهم چهکار آید مرا ای همدمان
خورده از مژگان شوخی خنجر کاری دلم
جنس غم گر از کسادیها نمیارزد به هیچ
میکند واقف به نقد جان خریداری دلم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.