زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل
میآمدم از سینه برون آه مسلسل
بس خون جگر خوردهام از یاد عقیقش
یک بوسه نگردد به دل مایتحلل
افسردگیت ژالهصفت عقدهٔ کار است
ای دل بگداز آی که این عقده شود حل
زنهار مکن بر سخن اهل دل انکار
گفتم سخنی با تو تأمل فتأمل
هرگز نشود در نظر خویش مکرر
با اینکه دو بیند همه را دیدهٔ احول
بگذار دلا فکر دهان و کمر او
تا چند روی از پی موهوم و مخیل
از سفلهنوازی تو ای چرخ عجب نیست
گر تاج مکلل بگذاری به سر گل
کی نرمی اندام تو در خواب ببیند
صد سال اگر خواب کند صورت مخمل
بی یار ز بس پشت به دیوار نشستم
چون صورت دیوار شدم نقش معطل
در گوشهٔ تنها که تو باشی و دو گوشت
خواهم که بگویم به تو ما قل و ما دل
خاک قدمش سود دهد درد سرم را
واقف نکشم درد سر سودن صندل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.