گنجور

 
واقف لاهوری

زلف تو ز بس حال مرا ساخته مختل

می‌آمدم از سینه برون آه مسلسل

بس خون جگر خورده‌ام از یاد عقیقش

یک بوسه نگردد به دل مایتحلل

افسردگیت ژاله‌صفت عقدهٔ کار است

ای دل بگداز آی که این عقده شود حل

زنهار مکن بر سخن اهل دل انکار

گفتم سخنی با تو تأمل فتأمل

هرگز نشود در نظر خویش مکرر

با اینکه دو بیند همه را دیدهٔ احول

بگذار دلا فکر دهان و کمر او

تا چند روی از پی موهوم و مخیل

از سفله‌نوازی تو ای چرخ عجب نیست

گر تاج مکلل بگذاری به سر گل

کی نرمی اندام تو در خواب ببیند

صد سال اگر خواب کند صورت مخمل

بی یار ز بس پشت به دیوار نشستم

چون صورت دیوار شدم نقش معطل

در گوشهٔ تنها که تو باشی و دو گوشت

خواهم که بگویم به تو ما قل و ما دل

خاک قدمش سود دهد درد سرم را

واقف نکشم درد سر سودن صندل

 
 
نامبردگان شاهنامه
عمعق بخاری

ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل

من شیفته و فتنه آن سنبل و آن گل

زلفین تو قیریست بر انگیخته از عاج

رخسار تو شیریست برآمیخته با مل

زلفین تو زاغیست برآویخته هموار

[...]

سنایی

ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل

وی به شده از دست تو صد علت هایل

ای خواجهٔ فرزانه علی بن محمد

وی نایب عیسی به دو صد گونه دلایل

عقل از تو چنان تیز که سودا ز تخیل

[...]

عبدالواسع جبلی

ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل

من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل

زلفین تو قیر‌ی‌ست برانگیخته از عاج

رخسار تو شیر‌ی‌ست برآمیخته با مل

بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبر

[...]

حمیدالدین بلخی

حسبت بلد تهم داری و ساکنها

جیران بیتی و اعمامی و اخوالی

اصبحت فیهم عظیم القدر ذاخطر

و رحت فیهم برحب العیش و البال

ادیب صابر

ای در حسد چشم تو هاروت به بابل

من در هوس زهره و هاروت تو بیدل

با چهره تو سایه بود تابش زهره

وز غمزه تو مایه برد جادوی بابل

ماهی و منت ساخته منزل ز دل و جان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه