از غم دوری ماهی که مپرس
دارم آن روز سیاهی که مپرس
تاخت آورده به معمورهٔ دل
ترک چشمش به سپاهی که مپرس
وه که درعین تغافل زان چشم
چشم من دیده نگاهی که مپرس
بر در عفو به این موی سفید
میبرم روی سیاهی که مپرس
برده افسوس مرا از ره راست
سرو کج کرده کلاهی که مپرس
گریهام کشتی طوفانزده ساخت
دارم احوال تباهی که مپرس
واقف از یاد نگاهی که مگو
از دلم سرزده آهی که مپرس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.