رفتی و فتاد از نوا ساز
هرچند زدم نداد آواز
غم فتح نمود کشور دل
ای ناله تو شادیانه بنواز
یا رب چه کنم به او که دارد
جادو در چشم و در لب اعجاز
تا هست چو من نیازمندی
ضایع چه کنی به این و آن ناز
افسرده دلم چنانکه از ننگ
هرگز نربایدش غلیواز
چون فاختهام اسیر آن سرو
طوقیست به گردنم خدا ساز
دل زان مژهها چهسان برد جان
یک صید و هزار ناوک انداز
دل برد به حرف و صوت از من
فریاد ز دلبر خوشآواز
مینازد هر کسی به چیزی
واقف به نیاز خود کند ناز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.