گنجور

 
واقف لاهوری

یارم از لطف به لب کار مسیحا می‌کرد

کشتگان ستم خویشتن احیا می‌کرد

سود و سرمایه زبان کرد پریشان شده دل

آه زان روز که با زلف تو سودا می‌کرد

ما به پیش دل سختش سپر انداخته‌ایم

کوهکن بود که او جنگ به خارا می‌کرد

درد تنهاییم ای شوخ کمان‌ابرو کشت

کاشکی تیر تو در پهلوی من جا می‌کرد

امشب از سوختن خویش مرا ذوقی بود

در پس پرده مگر یار تماشا می‌کرد

این زمان غیر درین لطف به من گشته شریک

یاد روزی که ستم با من تنها می‌کرد

شب که از سنگدلی‌های تو می‌نالیدم

ناله‌ام رخنه درین گنبد مینا می‌کرد

شکر آن غمزه چه گوییم که دلجویی کرد

دل گم‌گشتهٔ ما ورنه که پیدا می‌کرد

همچو آن کس که ز تب در هذیان می‌افتد

شمع با روی تو شب دعوی بیجا می‌کرد

دید چون دام تو را تن به گرفتاری داد

آنکه آزادی کونین تمنا می‌کرد

زنده‌ام داشت به این حیلهٔ بی‌جور و جفا

او که هر روز به من وعدهٔ فردا می‌کرد

واقف آن شوخ که عمری به دلم زد ناخن

گرهی کاش ز کار دل من وا می‌کرد

 
 
نامبردگان شاهنامه
عبید زاکانی

دوش عقلم هوس وصل تو شیدا می‌کرد

دلم آتشکده و دیده چو دریا می‌کرد

نقش رخسار تو پیرامن چشمم می‌گشت

صبر و هوش من دل‌سوخته یغما می‌کرد

شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم می‌سوخت

[...]

حافظ

سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش

[...]

جامی

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد

هردم از هر شکن آن گرهی وامی‌کرد

هر گره را که از آن حلقه گشادی می‌داد

پرتو دیگر از آن روی تماشا می‌کرد

چشمش از نور جمال تو جلایی می‌یافت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

دل اگر میل سوی ساغر صهبا می‌کرد

بهر عکس رخ آن ساقی زیبا می‌کرد

آن چه روی است که چون عکس به می می‌انداخت

عکس خورشید در آب خضر افشا می‌کرد

همچو می مست و چو آن عکس همی‌شد بی‌خود

[...]

صائب

آن که منع من مخمور ز صهبا می‌کرد

لب میگون تو را کاش تماشا می‌کرد

عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت

حسن آن روز که آیینه مصفا می‌کرد

دل پرخونم اگر آبله بیرون می‌داد

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه