غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد
دست بر من یافت دشمن دوستداران را چه شد
برگ برگ گلبن امیدم از لب تشنگی
با زبان حال میگوید که یاران را چه شد
میدهم جان از پی یک صوت دلکش ای دریغ
شور زاغان است در گلشن هزاران را چه شد
آشناروی نمیبینم همه بیگانهاند
جمله اغیارند درین بزم یاران را چه شد
شاید روز وصال او غمم از دل برد
غنچهام نشکفت تأثیر بهاران را چه شد
ما سپندآسا به یک جا جمله پیشش سوختیم
او نمیپرسد که مست و بیقراران را چه شد
بیخود از مستی به چاه آن ذقن افتادهایم
عذر ما این است باری هوشیاران را چه شد
از برای ناوکی پر میزند دل در برم
غمزهٔ صیدافکن این دل شکاران را چه شد
بر سر کوی تو خاک عاشقان بر باد رفت
بر زبانت نگذرد این خاکساران را چه شد
واقف از غمخانهام گرد تکلف کس نرفت
گریهٔ مستانه و سیل بهاران را چه شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟
دوستی کِی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟
آب حیوان تیرهگون شد، خضر فرخپِی کجاست؟
خون چکید از شاخِ گل، بادِ بهاران را چه شد؟
کس نمیگوید که «یاری داشت حقِّ دوستی»
[...]
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد؟
من اگر مردم بگو شب زنده داران را چه شد؟
چون برون آمد نه دل بگذاشت نی عقل و نه دین
گر به رندان زد بلا پرهیزکاران را چه شد؟
مردم از مخموری و جام شرابم کس نداد
[...]
جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟
دل به جان آمد ز وحشت دل شکاران را چه شد؟
زاهدان سنگدل بستند اگر کشتی به خشک
همت دریا رکاب میگساران را چه شد؟
بر نمی آرند خاری همرهان از پای هم
[...]
یار یار امروز یاری نیست یاران را چه شد
کس بکس مهری ندارد دوستداران را چه شد
دجلهها خشکید و از دریا بخاری برنخاست
کشت عالم زرد گشت ابر بهاران را چه شد
هیچ کس زین دوستان ظاهری نبود که نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.