شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود
چون نیک بدیدیم دل سوخته جان بود
افتاده مرا راه به در پیر خرابات
این دولتم از همراهی بخت جوان بود
در ناله و فریاد نکردیم قصوری
بیدار نشد بخت که در خواب گران بود
امروز پرآشوب شد از دولت عشقت
در کشور دل ورنه عجب امن و امان بود
امشب که دلم زان مژهها داشت شکایت
صد نشتر الماس مرا در رگ جان بود
فریاد که چون ریش برآری تو و گویند
این است فلانی که ز خوبان جهان بود
گویم که ز کی ناوک نازش به دلم خورد
روزی که به طفلیش به کف تیر و کمان بود
کو خوشپسری تا بکشم بار غمش را
خواری کش ابنای زمان چند توان بود
در عشق جوانی شده بازیچهٔ طفلان
این دل که نظرکردهٔ پیران جهان بود
واقف چه شد امروز که شد آفت جانم
آن شوخ که دیروز مرا راحت جان بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.