نوید وصل تو باید سحرگهی آورد
گدای کوی تو را مژدهٔ شهی آورد
بلندتر زدم از ماه خرگه طالع
ز مژدهٔ که ازان ماه خرگهی آورد
ز نغمهای که ازان زلف مشکبار رسید
شب درازم غمم رو به کوتهی آورد
یقین بدان که تهیدست قسمت ازلی است
کسی که کاسه ز سکوی مغان تهی آورد
ز راه میکنده گردید شیخ روگردان
به حیرتم که چرا رو به گمرهی آورد
پی عیادت من یار با رقیب آمد
برای بنده چه مرگی به همرهی آورد
چه گویمت ز رفیق طریق یعنی دل
که همرهیاش بلا بر سر رهی آورد
نسیم میرسد از گرد راه بیا واقف
که او ز یار سفرکرده آگهی آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.