دل ز پهلونشینیهای این غمگین به تنگ آمد
زهی قسمت ز من همصحبت دیرین به تنگ آمد
به سروقتم بیارید آن طبیب درد دلها را
که از بیماری من بستر و بالین به تنگ آمد
نگه را کارفرما باش شوخی را به کار آور
نغافل جان من بیزار شد تمکین به تنگ آمد
قبا از پردههای چشم خونبارم کجا پوشد
بتی کز جامهٔ برگ گل و نسرین تنگ آمد
دلا تا کی دعای بیاثر شرمت نمیآید
دگر بس کن ملک از گفتن آمین به تنگ آمد
تو از نظارهٔ من روی درهم میکشی ترسم
کسی گوید که این شاخ گل از گلچین به تنگ آ»د
هجوم تلخکامی آنقدر شد بر سر واقف
که از شیرینی خوردن لب شیرین به تنگ آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.