دل ز پهلونشینیهای این غمگین به تنگ آمد
زهی قسمت ز من همصحبت دیرین به تنگ آمد
به سروقتم بیارید آن طبیب درد دلها را
که از بیماری من بستر و بالین به تنگ آمد
نگه را کارفرما باش شوخی را به کار آور
نغافل جان من بیزار شد تمکین به تنگ آمد
قبا از پردههای چشم خونبارم کجا پوشد
بتی کز جامهٔ برگ گل و نسرین تنگ آمد
دلا تا کی دعای بیاثر شرمت نمیآید
دگر بس کن ملک از گفتن آمین به تنگ آمد
تو از نظارهٔ من روی درهم میکشی ترسم
کسی گوید که این شاخ گل از گلچین به تنگ آ»د
هجوم تلخکامی آنقدر شد بر سر واقف
که از شیرینی خوردن لب شیرین به تنگ آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غلیواج از چه میشوم است ؟ از آنکه گوشت برباید
هما ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد
فلک بر تارک کیوان کند مسند مر آن را کاو
سنات را کند بالین و از خاک درت مسند
بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند
بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد
زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند
نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند
مبارک حضرتا، ایام در ظل تو آساید
مقدس خاطرا، اسلام را رای تو پیراید
روان صاحب الاعراف موقوف است تا محشر
[...]
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد
دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.