تن من از تب و جانم ز تاب میسوزد
ز دل مپرس که در اصطراب میسوزد
به حیرتم که ز من چون نهفته میداری
رخی که شعلهٔ رنگش نقاب میسوزد
فتاده است دو جا آتشم چه چاره کنم
قرار در دل و در دیده خواب میسوزد
دلم در آتش و تو مست بادهٔ نازی
خبر بگیر وگرنه کباب میسوزد
فروغ روی تو آتش زده است در دل من
ستاره سوخته از ماهتاب میسوزد
ازین گناه که شد چهره با تو آیینه
به پیش روی تو در آفتاب میسوزد
درآ به خانهٔ من شهسوار من روزی
در انتظار تو چشم رکاب میسوزد
مرا ز حسرت پیکان او جگر داغ است
چو تشنه کز پی یک قطره آب میسوزد
دلم خوش است به ناز و عتاب او هرچند
ز ناز میکشد و در عتاب میسوزد
کباب شد دل من واقف از غم عرفی
«که توبه کرده و بهر شراب میسوزد»



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.